Welcome

Relentless people

Posted by: Gia on: December 3, 2009

یک مشکلی هست اون هم اینکه تو مثل بقیه نیستی.هر ساله موقعی که روز ایدز می شه با خودم می گم من هم فرقی با مبتلایان ایدز ندارم.اگر اونها در دورانی از زندگی شون طعم طرد شدن رو چشیدن من همیشه طرد شدم یا ترس طرد شدن داشتم.وقتی هومو هستی مثل این می مونه که ایدز داری.همه اولش فکر می کنند که سالمی ومثل خودشون اما بعد اگر بهشون بگی ازت فرار می کنند بعضی هاشون هم راه دیگه ای رو می رند وبه جای فرار سعی می کنند نابودت کنند.
کسی هم نیست وتنهایی چون رو پیشونی افراد ننوشته هومو .از گی کلوب هم بدت می آد چون توش پره ترنس وشی میل است درحالی که تو یک دختر کاملا گرلیش وجیگر می خوای اما هرچی می بینی زنایی قلدر تر از ده تا مردن که می خوان یک جا بخورنت.از یک طرف دیگه بدی قضیه ادامه پیدا می کنه وقتی که استادت می فهمه که تو …هستی.و من نمی دونم این استاد عقب افتاده ام این مسئله رو از کجا فهمیده.روزگارم رو سیاه کرده.از هرکاری که می کنم ایراد می گیره و یک کارایی می کنه که یک بار اشکم رو در آورد.
خیلی ناراحتم حس بی پناهی می کنم وقتی به رفتار های بد استادم فکر می کنم.یک هوموفوبیک عوضی.کسی که قدرتی در برابرش ندارم.در خیلی از اماکن هم نمی شه از طرف به جرم هوموفوبیک بودن شکایت کرد چون گی فرندلی نیستن وشاید با این کار تمام حقوق اولیه خودت رو هم معلق کنند.اینکه به یک انتقالی فکر می کنم.محیط برام خفقان آور شده.اون هم فقط به خاطر یک هوموفوب.
اوضاع خوبی نیست البته.همین چندروز پیش هم یک پسر سیاه رو در همین حوالی کشتند.پسره در هایپر مارکتی نزدیک اینجا کار می کرد وترنس بود.من چند باری که دیدمش از اونایی بود که خیلی آرایش می کنند.جسدش رو که پیدا کرده بودند دیده بودند 10 ضربه چاقو تو شکمش زدن.نمی دونم کسایی که کشتنش ریسیت بودن یا هوموفوبیک شاید هم هردو.

Do Gays have a choice?

Posted by: Gia on: November 5, 2009

5مقاله ای از مجله ساینتیفیک امریکن ,شماره 7 جولای 2009

ترجمه:جیا

1

آیا همجنسگرایان انتخاب می کنند که همجنسگرا باشند؟

در یک صبح تابستانی روز شنبه مت اوری وهمسرش شیلا مشغول آماده کردن صبحانه با دو پسر خود (5و8 ساله)هستند.بعد اونها وسایل موردنیاز رو آماده کرده وسوار ماشین می شوند تا بعد ازظهر را کنار استخر بگذرانند.مت می گوید:”آخر هفته ها همه اش به بودن با خانواده صرف می شود.” .مت وشیلا 11 سال است که با هم ازدواج کرده اند.مت می گوید:”شیلا نمیه گمشده من است.من زندگی با اون رو با دنیا هم عوض نمی کنم.”اما بعضی از مردم فکر می کنند که زندگی مت براساس یک وهمم وخیال بنا شده-واون نمی تونه یک پدر وشوهر فداکار باشد.چرا؟چون مت درگذشته گی –همجنسگرا-بوده است.برطبق “نیروی جهانی گی ولزبین*1″ وبراساس تفکرات چندین متخصص,افراد همجنسگرا حق انتخابی دربرگزیدن گرایش جنسی خودندارند.اگرمرد یازنی همجنسگرابه دنیا بیایند همیشه همجنسگرا خواهند ماند.
به این علت که مت از سنین 17-24سالگی تمایلات همجنسگرایانه داشت این تصور می رود که اوهم اکنون نیز گی می باشد.براثرفشارات وارده از جانب یک جامعه هومومیسیک-جامعه ای که از گی ها بیزاروگریزان است-این طور تصور می رود که مت دوباره به کلوزت-پنهان سازی گی بودن- خود برگشته است.فعالان جامعه همجنسگرا این منظر را تا حدی درست می پندارند زیرا که نظرسنجی ها نشان داده است که مردمی که معتقد به تغییرناپذیری گرایش جنسی هستند نسبت به مسائل گی ها همدردی بیشتری از خودبروز می دهند.بی پرده گویی جیمز مک گریوی که در یک کنفرانس مطبوعاتی در آگوست 2004 افشا کرد که از فرمانداری نیوجرسی کناره گیری خواهد کرد دال بر تایید این مسئله می باشد.درحالیکه زن زیبایش در کنارش ایستاده بود مک گروی افشا کرد که او تحت تعقیب قانونی از جانب یک مرد دیگر به جرم سواستفاده جنسی قرارگرفته است.از جانبی می توان قضاوت کرد که این آشکارسازی توسط مک گروی  نشان دهنده این است که او همیشه گی بوده و دو ازدواج او و دو بچه اش فقط عملی برای سرپوش گذاشتن این مسئله بوده است.آیا درست است که از این منظر به قضیه بنگریم؟و آیا مذهببون محافظه کار که حامی نظریه “همجنسگرایی یک انتخاب صد در صد از جانب خود فرد”هستند درست می گویند؟اینجاست که مدارک علمی معتبر جوابی برای ما ارائه می کند.این معلوم شده که گرایش جنسی بالقوه یک چیزی مثل تفکیک سیاه وسفید نیست.بلکه آن در یک زنجیره مستمر به همراه ژن ها وعوامل محیطی افراد وجودارد .

خواص دینی

این برای بسیاری از مردم خیلی سخت است که به هوموسکژوالیتی از منظری بی طرف نگاه کنند ودر بیشتر موارد این موضوع برای این است که کتب مقدس پیشداوری هایی نسبت به هوموسکژوالیتی را به مغز مردم تزریق کرده اند.براساس کتاب لویتیکوس-سومین کتاب یهودی ها از 5کتاب موسی-همجنسگرایی ممنوع است و مجازات مرگ راشامل میشود.هزاران آمریکایی هرروزه این تصورات سنتی مذهبی را برای اطرافیان خود خطابه می کنند که این بذر ناسازگاری با همجنسگرایی را در لایه های زیرین جامعه می پاشد.تا دهه های اخیر, پیش داوری در مورد همجنسگرایان بسیار شدید بود حتی در میان متخصصان سلامت روان نیز این امر مشاهده می شد.در سال 1970 اکثرتراپیست ها بر این عقیده استوار بودند که همجنسگرایی یک اختلال روانی است ویک نوع بیماری به حساب می آید.  در ویرایش 1968 کتابچه راهنمای آماری وتشخیص اختلالات روانی (دی.اس.ام)*2-ابزار لازم تشخیص که توسط تراپیست ها استفاده میشود- همجنسگرایی در بخش انحرافات جنسی به عنوان- انحرافی که علایق جنسی عمدتا به سمت اشیا سوق پیدا می کنند تا به سمت جنس مخالف-مطرح شده بود.این خود همجنسگرایان بودند –خسته از اینکه همیشه به عنوان موجودی غیرطبیعی تلقی میشدند- که اظهار داشتند , گرایش آنها ربطی به آسیب شناسی ندارد.همان زمان یک اتفاقی در 27 ژوئن 1969 پیش آمد.آن زمان  افراد پلیس به درون یک گی بار در گرین ویچ ویلج نیویورک سیتی یورش بردند و مقدمه یک شورش را فراهم کردند.جمعیت 5 روز تمام در آن محوطه ماندند وشعار هایی مبنی براتمام نابرابری ودریافت حقوق انسانی یکسان برای همجنسگرایان شدند.هم اکنون این شورش ها به نام شورش های استون وال نامیده می شوند -چون اون زمان مهمان خانه ای به نام استون وال در مرکز تظاهرات قرار داشت-و این شورش مقدمه ای بود برای شکوفایی جنبش های مدرن حقوق همجنسگرایان در آمریکا و آغازی به سوی پذیرش فرهنگی همجنسگرایان.د

2

تنها 4 سال بعد در 1973 فهرست علایم و نشانه های کمیته ای از انجمن روانپزشکی آمریکا (ای.پی.ای)*3 بر آن شد تا تعریفی دوباره از هوموسکژوالیتی برخلاف دیدگاه تیره متخصصین قبلی ارائه دهد.کسی که مسئول این کار بود روانشناسی به نام رابرت.ال.اسپیتزر از دانشگاه کلمبیا بود.در نتیجه پیشنهاداین کمیته که به رهبری رابرت.ال.اسپیتزربود واژه هوموسکژوالیتی از کتابچه راهنمای آماری وتشخیص اختلالات روانی (دی.اس.ام) حذف شد.این کمی اوضاع را بهتر کرد. بعد از این که رئیس ای.پی.ای با این تغییر موافقت کرد در یک نظر خواهی از روانشناسان معلوم شد که 37 درصد آنها مخالف این تغییر بودند  وبعضی هایشان هم ای.پی.ای را به قربانی کردن ارزش های علمی برای ارج نهادن حقوق بشری  متهم کردند؛ به عبارتی ای.پی.ای را متهم کردند به تسلیم شدن دربرابر فشار همجنسگرایان .د

تغییر واقعیت ها

مت اوری, زمانی که در نوجوانی از نظرجنسی فعال شد هیچ شکی نسبت به گرایش جنسی خودش نداشت.در دوران کالج اوایل 1980 او در یک گی بار کار می کرد وصدها پارتنر جنسی داشت.او همچنین یک رابطه 4 ساله با یک مرد داشت.مت گذشته خودش را باصفت”زنانه” لحاظ می کند.می گوید “من 140 پوند بودم,ناخن های بلند داشتم,و موهای دم اسبی طلایی ویک گوشواره هم آویزون گوشم بود.” “من مثل منظره ای بودم که باید دیده می شدم.”.اما وقتی او24 سالش بود پارتنر او بعد از یک هفته دوری با خبرهایی جالب برگشت.پارتنر او می گوید”گی بودن برام واقعیت خودش روازدست داده بود.”این مت رودرهم شکست.مت می گوید:” تمام زندگی ام به واسطه کسی که باهاش بودم برام تعریف می شد-هرکسی که می تونستم ازش استفاده ببرم برای جبران خطا هام.”وقتی  رابطه جنسی مت با پارتنرش به پایان رسید اونها به عنوان هم اتاقی و دوست در کنار هم موندند. مت میگوید: “دوستم با یک زنی دوست شده بود”.این تغییر گرایش جنسی پارتنر مت یک تکان روحی برای او بود به خصوص که آن زمان  مردان زیادی را می دید.او ترسیده بود اما کنجکاو بود بیشتربداند.مت به یا د می آورد و می گوید “یک روز فهمیدم که همجنسگرایی دیگه برام واقعیتی نداره و من با یک زن بیرون رفتم واین خوب بود.”در طی  دو تا سه سال  او کاملا در زنان غرق واستریت شد. او این تغییر را بدون تراپی ویا تاثیر گرفتن از گروه های مذهبی انجام داد.او ازطرف دوستانش ساپورت می شد تا مسائل مربوط با پدرش راحل کند و یاد بگیرد که با مردانگی خود کنار بیاید.مت حتی به جایی رسید که  فانتزی های سکسی او درباره مردان نیز از بین رفت.او در واقع استریت تر از هر هتروسکژوالی شد.اگر چه مت این تغییر در خود را بدون کمک متخصصین روانشناسی انجام داد ,اما دیگران-گاهی اوقا ت تحت فشار های اجتماعی ناشی از خانواده وگروه های مذهبی- از یک تراپیست “جبرانی”کمک می گیرند تا به آنها کمک کند که استریت باشند.د

فلوید گادفری-یک گی سابق- به مدت 9 سال در آریزونا یک تراپیست جبرانی بوده.دفتر او 5 دکتر دارد و آنها 30 تا 40 تا متقاضی را در طول یک هفته می بینند.بیشتر متقاضیان مردانی هستند که در صدد غلبه کردن بر گرایش های جنسی خود نسبت به جنس موافق هستند.گادفری می گوید :”این متقاضیان به اینجا می آیند چون آنها دپرس,مضطرب وناراحت هستند.اونها احساس می کنند خارج از گودهستند.اونها مثل همه مردان به نظر نمی آیند و وقتی مردم اطرافشون هم می فهمند که اونها شبیه مردان دیگر نیستند این باعث اضطراب آنها می شود.بعضی از متقاضیان مردان جوانی هستند که پدرانشان سواستفاده گر و بی توجه به آنها بوده اند.پدر اونها هیچ وقت برای آنها در دسترس نبوده تا بتوانند پیوند پدر فرزندی را بچشند.یا بعضی موارد مادر آنها بسیار کنترل کننده  بوده وبیش از حد از آنها مراقبت می کرده است.به طور کلی یک خلایی در دوران کودکی اونها وجود دارد که اون حس عمیق پدر فرزندی را در آنها تحکیم نکرده است.” او معتقد است که “پرورش ناکار آمد کودکان موجب گرایشات همجنسگرایانه در آنها می شود.”د

بگذارید سوال اصلی را در این لحظه به کناری بگذاریم-که آیا تراپی موثر است؟- وبه یک مسئله مهم رسیدگی کنیم.چرابه این تراپیست ها می گویند “جبرانی”؟آیا این طور نیست که این تیم فکر می کنند که همجنسگرایی یک چیز غیر موجه است-که مردان متقاضی آنها همانند ماشینهای خرابی هستند که محتاج تعمیرند؟آیا این تراپی در پی مستحکم کردن همان اندیشه قدیمی – که هوموسکژوالیتی را بیماری می دانست وتوسط اسپیتزر و همکارانش 30 سال پیش از میان برداشته شد- نیست؟این طور به نظر می آید که هست.این مفاهیم عمیقا تثبیت شده حتی وقتی که مادر باره هوموسکژوالیتی حرف می زنیم هم ما را تحت تاثیر قرار می دهند.حتی “گرایش جنسی” نیز از این امر تاثیر می گیرد و گویی این را می رساند  که گرایش کاملا یک انتخاب است.براساس آنچه که گادفری و دیگرانی که عقیده دارند که هوموسکژوالیتی نتیجه تربیت نادرست کودک است, باید گفت هیچ مدرک علمی برحقی در دفاع از این نظریه موجود نمی باشد.اگرچه این ممکن است درست باشد که خیلی از هوموسکژوال ها در طی فرایند رشد رابطه ضعیفی با پدرانشان داردند اما این غیرممکن است که بگوییم , شاید آن پدران با نادیده انگاشتن فرزندان خود ,گرایشات به جنس موافق را در آنها ایجاد کرده اند ویا بگوییم پدران از پسرانی که از همان ابتدا زن صفت بودند کناره گیری می کردند وآنها را به سمت گی شدن سوق داده اند.د

در رابطه با کار آمد بودن تراپی های جبرانی –تراپی به منظور گزینش دوباره گرایش جنسی- مطالعاتی انجام شد که در سال2002  توسط روانشناسان نیو یورکی آریل شیلدو ومایکل اسکرودر منتشر شد.این مطالعات نشان داد که این تراپی ها کارآمد نیستد وفقط گاهی جواب می دهند.د

در یک مطالعه برجسته  که در “آرشیو رفتارهای جنسی”در اکتبر2003 به چاپ رسید, اسپیتزر با200 زن ومرد که خود را هوموسکژوال می دانستند اما 5 سال اخیر عمرشان را مثل یک هتروسکژوال زیسته بودند مصاحبه کرد.اکثر مصاحبه شوندگان تراپی “جبرانی “را انجام داده بودند.در ازای دانستن اینکه چقدر این تراپی موثر است اسپیتزر می خواست بداند که چگونه وتحت چه شرایطی مردم دست به تغییر گرایش جنسی خود می زنند.در عین حیرت اسپیتزر فهمید که مصاحبه شوندگان به صورت دراز مدت (10 سال)مثل هتروسکژوال ها زندگی کرده اند  وحتی اظهار داشته اند که فانتزی های سکسی آنها نیز همانند هترو سکژوال ها شده است. واین در هر دوجنس -زن ومرد-مصاحبه شونده یکسان بوده است.اگر چه این را هم باید متذکر شد که همه کسانی که اقدام به تغییر گرایش جنسی خود می کنند هم موفق نیستند.چگونه ما می توانیم این حرکات را بفهمیم؟-چرا خیلی از مردم می خواهند گرایش جنسی خودرا تغییر دهند,چرا بعضی ها موفق می شوند و بعضی ها نه!د

قوانین متداوم

در قلب مبحث هوموسکژوالیتی چیزهای میکروسکپی کوچکی وجود دارند :رشته های پروتئینی که ژنوم ما را می سازند.دو مسئله ژنتیکی وابسته به فهم ما از هوموسکژوالیتی است.اول,آیا ژنوم ما نقشی در گرایش جنسی ما بر عهده دارند؟دوم ,اگر ژنوم می توانند به ما در تعیین گرایش کمک کنند ,آیا آنها فقط دو گونه از گرایش جنسی را تمیز می دهند-گی واستریت,مثل چیزی که مردم به آن معتقدند-یا ژن ها زنجیره ای از گرایشات را ایجاد می کنند؟

مطالعات گوناگون نشان داده که ژن ها نقشی هرچند کوچک در هوموسکژوالیتی به عهده دارند.اگر چه هیچ کدام از این مطالعات قطعی نبوده اند ,مطالعات روی دوقلوهایی که با هم بزرگ شده بودند,دوقلوهایی که از هم جدا پرورش یافته بود ند ودرخت خانواده اشاره می کند به این که-حداقل در مورد جنس مذکر-هر چه ژنوم ما با ژنوم یکی از اقوام هوموسکژوالمان مشترک تر باشد احتمال هوموسکژوال شدن ما بیشتر است-نشان یک مشخصه ژنتیکی.
اما جالب ترین هدف ما جوابی برای سوال رشته ای از گرایشات است.گاهی مثل رنگ چشم ژنوم شخصیت های گسسته ای را هم ایجاد می کنند.اما با خیلی از ویژگی ها مثل قد وپهنای سر ,ژن ها تدوام را نیز ایجاد می کنند.درحالیکه خیلی از مردم فکر می کنند که “استریت” و “گی” گروه های مجزایی هستند ,شواهد محکمی وجود دارد که آنها از هم مجزا نیستند.و این واقعیت مهمترین مفهومی که ما از بحث های مختلف حول هوموسکژوالیتی می فهمیم را در بردارد.د

حتی از همان سال 1940 هنگامی که بیولوژیست,آلفرد کینزی گزارش بسیط خود در مورد اعمال جنسی در آمریکارا به چاپ رساند ,این واضح بود که همچنان که خود کینزی گفته “مردم  دو جمعیت از هم جدا شامل هتروسکژوال وهوموسکژوال نیستند…دنیایی که زندگی می کنیم از هر منظری, رشته ای از این دو را در برگرفته.”.  یک جایگاه جدید اعلام شده توسط ای.پی.ای  به نام آکادمی امراض کودکان امریکایی و8 سازمان ملی متفق القولند که “گرایشات جنسی در یک سلسله مراتبی متغیرند.”به عبارتی دیگر گرایش جنسی یک چیز دوجانبه مثل سیاه-سفید نیست و اصطلاحات گی –استرییت پیچیدگی های گرایش جنسی را به تنهایی در بر نمی گیرند.به دلایل اصلی تکاملی-فرگشتی- اکثر مردم ترجیح می دهند که به جنس مخالف خود گرایش داشته باشند زیرا این گونه گرایش موجب تولید مثل وابقای نژاد انسان می شود.اما اقلیتی از مردم در حدود 3 تا 7 درصد به همجنسان خود گرایش جنسی دارند وخیلی از آنها چیزی مابین این دو-بای سکژوال-هستند.د

4 اگر ژنوم یک انسان او را در انتهای سمت راست چیزی که من آن را زنجیره گرایش جنسی می نامم قرار دهند او به هیچ وجه نمی تواند یک هوموسکژوال-همجنسگرا باشد.واگر ژنوم انسان او را در انتهای سمت چپ این زنجیره قرار دهند او تقریبا نمی تواند استریت باشد یا حداقل اگر هم سعی براستریت شدن بکند از زندگی اش راضی نخواهدبود.اما اگر ژنوم انسانی او را درمیان این زنجیره قراردهند اینجاست که عوامل محیطی نقش بسزایی را درگرایش جنسی فردبازی می کنند ,الخصوص زمانی که آن فرد در دوران جوانی قرار دارد.به این علت که جامعه بیشتر بر زندگی استریت ها صحه می گذارد, بیشتر افرادی که در میان زنجیره قرار دارند تحت تاثیر محیط ,هتروسکژوال می شوند.عملکرد سکژوالیتی در انسان بسیار شبیه عملکرد راست یا چپ دست بودن است.این ممکن است مخالف عقل سلیم به نظر برسد اما مطالعات علمی نشان داده است که ژنوم انسان نقش بسیار کمی را در چپ یا راست دست شدن انسان بازی می کنند-وراثت فقط 0.32 رو در این مورد برعهده دارد در حالیکه در مورد قد میزان وراثت 0.84 و برای پهنای سر وراثت 0.95 است.پس چرا 90 درصد جامعه راست دستند؟آیا این به خاطر فشار فرهنگی جامعه برای راست دست بودن نیست؟اثرات زیرکانه محیطی بچه ها را مجبور به توجه بیشتر به دست راست خود می کند-مترجم:در بسیاری از فرهنگ ها دست راست برای انجام کارها به دست چپ ترجیح داده می شود- وکم کم با بزرگ شدن بچه ها توانایی که هر دو دست در سنین پایین تر داشته اند از بین می رود. دست راست زیرک می شود ودست چپ تنبل.کار به جایی می رسد که با وجود این که کودک می تواند از دست چپ خود نیز استفاده کند اما با بالارفتن سن چپ دست شدن را غیرممکن یا مشکل می داند.د

مطالعات مقدماتی ج.مایکل بیلی روانشناس دانشگاه نورت وسترن  ,مایکل کینک از کالج لندن ودیگر محققان به این اشاره می کند که موروثی بودن همجنسگرایی هم چیزی بیشتر از موروثی بودن راست یا چپ دستی بودن نیست-در این مورد شاید وراثت نقشی بین 0.25-0.50 برای مردان ورقمی کمتر را برای زنان بازی کند.این یافته ها سوال جالبی را به میان می آورد:د

اگر مردم در یک فرهنگ با گرایش جنسی طبیعی-عاری از هرگونه پیش داوری دینی وفرهنگی- رشد وپرورش می یافتند چه گرایش جنسی ای را بر می گزیدند؟ اگر چه این غیرمحتمل به نظر می آید که همه این جمعیت در آخر گی می شدند اما باید این را پذیرفت در جامعه ای بدون فشار های اجتماعی این خیلی دور از ذهن نیست که جمعیت بیشتری به سمت هوموسکژوالیتی متمایل شوند.ز

انتخاب مت

در مورد مت این غیر موجه است که بگوییم مت با استریت شدن به اصل طبیعی خود بازگشته اگرچه با پشتوانه خوب اجتماعی  او یک راه جدید را برای خود برگزید-راهی که ژنوم او رفتنش را برای مت ممکن ساخته بودند در حالیکه خیلی از افراد گی نمی توانند این راه را بروند.روزی من به این شک کردم که آیا تحقیقات روان شناسی می تواند به ما در یافتن اجسام مرتبط با گرایش جنسی مثل ژنوم,ساختار عصبی ویا ویژگی های جسمی دقیقتری یاری کند!اما چیزی که مشخص است این است که هیچ پیشرفتی درعلم نمی تواند مسائل معنوی وفلسفی را که باعث تغییر گرایش جنسی مت شدند را تعبیر کند.آیا همجنسگرایان انتخاب می کنند که همجنسگرا باشند؟به علت فشار های عمده جامعه که ما را از زمانی که به دنیا آمدیم به سمت انتهایی سمت راست(کاملا استریت) در زنجیره گرایشات جنسی هدایت می کند این عقلانی است که فرض کنیم اکثر مردمی که هم اکنون به عنوان هوموسکژوال زندگی می کنند به انتهای سمت چپ (کاملا گی) در زنجیره گرایشات جنسی نزدیکند به عبارتی دیگر امکان دارد آنها گرایش ژنتیکی قوی تری ومتمایل به هوموسکژوالیتی داشته باشند.اگر چه مدارکی هست که نشان می دهد که گی ها می توانند به آسانی گرایش جنسی خودراتغییر دهند-البته اکثریت آنها قادر به انجام این کار نیستند-یا حداقل با آن به راحتی کنار نمی آیند.اگر به این شک دارید-تصور می رود که شما راست دستید-سعی کنید چندروزی غذا را با دست چپ بخورید.موفق باشید.ر

1-National Gay and Lesbian Task Force
2-Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (DSM)
3-the American Psychiatric Association (APA)

ur so gay

Posted by: Gia on: November 1, 2009

Download–>Ur So Gay -katty perry

i hope you hang yourself with your H&M scarf
While jacking off listening to mozart
You bitch and moan about LA
Wishing you were in the rain reading Hemingway
You don’t eat meat
And drive electrical cars
You’re so indie rock it’s almost an art
You need SPF 45 just to stay alive
(CHORUS)
You’re so gay and you don’t even like boys
No you don’t even like
No you don’t even like
No you don’t even like boys
More…

اینکه نوجوانان در ایران به دلایل واهی اعدام می شوند مسئله خیلی  شوک برانگیزی است.بسیاری از نوجوانان برای جرم های غیرعمدی اعدام می شوند مثل اعدام اخیر بهنود شجاعی.بعضی دیگر همچون دلارا دارابی قربانی گناه دیگران میشوند وبه پای چوبه دار می رسند. وبعضی ها هم برای گرایش جنسی شان کشته می شوندمثل محمود اصغری و اياد مرحونی که در سال 2005 در ميدان عدالت ‏مشهد به دار آويخته شدند.  د

نام:ناتانائیل برزیل
جرم:کشتن معلم با اسلحه
سن درهنگام جنایت:13سال
حکم جاری شده:28سال زندان
کشور:آمریکا

نام:ناتانائل ابراهام
جرم:کشتن یک آدم غریبه درخیابان با کالیبر22
سن درهنگام جنایت:13سال
حکم جاری شده:7سال حبس در مرکز نوجوانان
کشور:آمریکا

نام:جاسمین ریچاردسون
جرم:کشتن پدرومادروبرادرکوچکش به همراهی دوست پسرش وفرار از خانه
سن درهنگام جنایت:12سال
حکم جاری شده:10سال زندان
کشور:کانادا

اگربه مثال های بالا دقت کنید وآنها را با مثال های ایرانی که حکم هایش همه به اعدام ختم می شوند مقایسه کنید می بینید که این نوجوانان غربی که با قصد ونیت وبا بیرحمی تمام مرتکب قتل شده اند بیشتر مستحق اعدامند تا نوجوانانی که در ایران به جرم های واهی اعدام می شوند.البته این را در ارتباط قیاس جرم نوجوانان ایرانی اعدام شده با این نوجوانان غربی گفتم ولی به نظر من هیچ نوجوانی نباید اعدام شود.قوانین کشورهای غربی به هیچ عنوان اعدام را حتی برای فجیع ترین قتل ها هم برای یک نوجوان در نظر نمیگیرد واگر کار به جایی برسد که طرف خیلی شرور باشد برایش حبس ابد می برند نه اعدام.د

I will end ‘don’t ask-don’t tell’

Posted by: Gia on: October 11, 2009

باراک اوباما در جدیدترین سخنرانی اش  قول داده که قاون “نپرس ونگو”را لغو کند.این قانون که درسال 1993 توسط مجلس سنا ونمایندگانش به تصویت وبه امضای رئیس جمهور وقت آن زمان بیل کلینتون رسید تبعیض های زیادی برای همجنسگرایان ارتش شامل می شود وآنها را از ابراز وجودی خود منع می کند.اوباما در این سخنرانی فقط گفت که می خواهد این قانون را لغو کند اما نگفت چگونه وبه همین علت خیلی ها فکر می کنند او این حرف را برای خالی نبودن عریضه به میان کشیده.د

کل مطلب را می توانید در اینجا بخوانید.د

Mad World

Posted by: Gia on: October 3, 2009

وقتی برای اولین بار این آهنگو شنیدم احساس کردم که تمام زندگیم تو این آهنگ خلاصه شده,گذشته ام وحال ,احساساتم ,آدم های دوروبرم همه و همه تو خط های این آهنگند.د

Download link–>http://www.mediafire.com/?1zmzzywnltl

Mad World

All around me are familiar faces
Worn out places, Worn out faces
Bright and early for the daily races
Going nowhere, Going nowhere
Their tears are filling up their glasses
No expression, No expression
Hide my head I want to drown my sorrows
No tomorrow, No tomorrow

Chorus
And I find it kind of funny, I find it kind of sad
These dreams in which i’m dying, Are the best I’ve ever had
I find it hard to tell you, I find it hard to take
When people run in circles its a very very
Mad World, Mad World

Verse 2
Children waiting for the day they feel good
Happy Birthday, Happy Birthday
And they feel the way that every child should
Sit and listen, Sit and listen
Went to school and I was very nervous
No one knew me, No one knew me
Hello teacher tell me whats my lesson
Look right through me, Look right through me

Chorus
And I find it kind of funny, I find it kind of sad
The dreams in which i’m dying, Are the best I’ve ever had
I find it hard to tell you, I find it hard to take
When people run in circles it’s a very very
Mad World, Mad World

Enlargen your world

Mad World

The most fucked up comment ever

Posted by: Gia on: September 25, 2009

بعد از سالها سری زدم به وبلاگ قدیمی ام که با این دیدن این کامنت حسابی جا خوردم.شما اگر جای من بودید به این یارو چه جوابی می دادین؟

سلام علیکم

من کاظم هستم قبلاوبلاگ همجنسگرایی داشتم باسم

www.iranian-gay.blogfa.com

امامسدودش کردن منم یه وبلاگ خوب طنزدارم وهمجنسگراییم هم میکنم شماروتوجستجوم پیداکردم ازهمجنسگراهانوشتیدخوش خوشانم شدیه

رانت باتون برم اگه خواستیدبکنمتون سربزنیدبه وبلاگ کاظم طنزمال خودم بووووووووس

جواب من :د




LOVE IN THOUGHTS (Was nützt die Liebe in Gedanken)

Posted by: Gia on: September 13, 2009

عشق در افکار,فیلمی آلمانی است محصول سال 2004 وبراساس یک داستان واقعی ساخته شده است.وقتی که در حین تماشای فیلم هستید درست مثل این است که دارید عکس های مصور می بینید.صحنه های این فیلم آنقدر زیبا وبه جا کنار هم چیده شده اند که درست مثل چینش عکس های دنباله دار کنار هم می ماند.موضوع این فیلم با دیگر فیلم های همجنسگرایی که دیدم کمی فرق داشت وبکرتر بود.این فیلم در مورد عشق و زیرلایه های روابط خانوادگی است .عاشقانی که به معشوق عشق می ورزند وبانگاه سرد او مواجه می شوند.گانتر به پل که همکلاسی ودوستش هست پیشنهاد می دهد که برای آخر هفته به خانه تابستانی آنها بیاید وتعطیلات را با او خواهرش هیلده بگذراند.پل به همراه گانتر می رود.در آنجا عاشق هیلده  می شود اما درست زمانی که فکر می کند همه چیز رو به راه است به راز هیلده وگانتر پی میبرد.هانس پسری است که هیلده و گانتر عاشقش هستند.در صحنه ای از فیلم گانتر به پل می گوید:د

Maybe it’s true that people are only truly happy once in their lives. Just once And then they are punished for it. For the rest of their lives.The punishment is that they never forget that one moment.

وقتی که هانس بی خبر به خانه تابستانی می آید اتفاقاتی بین پل,هیلده وگانتر می افتد.اما پل تنها کسی است که از این ماجرا خودش را بیرون می کشد واین دیالوگ را اخرفیلم می گوید ومی رود.د

Dear space
when we don’t exist anymore
nobody shall miss us
not even one tear shall be shed for us
If anyone may want to remember us
he shall do it with joy
because it’s like this
we did the only right thing
we lived…

Country: Germany
Year: 2004
ِDirector:Achim Von Borries
Genre: Drama, Romance
Language: German
Location: Berlim (Germany)
Runtime: 87 min
Subtitles: Spanish (hardcoded), English, Portuguese, Spanish, French, Dutch, Polish, Turkish, Hebrew, Chinese

LINKS
Megaupload Download (Spanish hardcoded***)

or

P1, P2, P3, P4, P5, P6, P7, P8

ستاره تحت فشار کسترسمنیا

Posted by: Gia on: September 9, 2009

این تصویر همان دونده قهرمان آفریقایی,کسترسمنیا است که جنسیتش مورد سوال داوران مسابقه قرار گرفته بود.در ابتدا مربی او برای اینکه مجبور نباشد تا به کستر بگوید که باید برای اثبات زن بودنش تست بدهد,از مربیگری استعفا داد ودرآنزمان کسترسمنیا فکر می کرد که باید تست دوپینگ را بدهد.اما بعد که از ماجرا باخبر شد تصمیم گرفت با یک قیافه و تریپ جدید در روی کاور مجله آفریقایی به نام یو ظاهر شود تا منتقدانی را که اصرار دارند که او مرد است را ساکت کند.

برای این عکس او مدل مویش را به یک مدل موی زنانه تر تغییر داده,یک لباس سیاه پوشیده واز جواهرات استفاده کرده در کنار آرایش ومانیکور ناخن هایش.این اولین باری است که سمنیا این گونه ودرست مثل یک دختر 18 ساله به نظر می رسد.سمنیا به بی.بی.سی گفته که اوهم این ظاهر جدید را دوست دارد.”من هم دوست دارم بعضی مواقع مثل اکثر دخترها لباس بپوشم اما موقعیتش پیش نیامده بود.در عین حال من همینی ام که هستم وبه خودم افتخار می کنم.”

سمنیا بعد از شوتیگ برای مجله یو وقتی که به هوم تون خودش برگشته همان شکل وظاهر قبلی اش که همانند پسرها لباس می پوشیده رو حفظ کرده ودر واقع چیز اشتباهی در این کار دیده نمی شه چون که اون بی شک سیرت وذات درونی اش همینه.

اما این ابهام به وجود می آد که آیا او این تغییرناگهانی ودخترانه تر کردن خودش را برای ساکت کردن منتقدانش کرده وبرای فرار از فشاری که روش اعمال شده یا نه؟اگر او این کار را برای فرار از نظرات عبث منتقدان مبنی بر مرد بودن اوانجام داده باشد اینجاست که باید برا ی جامعه ای که فقط ارزش را مبنی بر جنسیت می داند وبس , متاثر شد.منتقدانی که نمی توانند بفهمند جنسیت در لفافه ظاهر نمی گنجند وچیزی عمیقتر از آن است که آنها شعور درکش را داشته باشند

Gia

برگفته از مقاله ای در یاهو اسپورتز

لینک به منبع

لبنانی ها به این صورت با پول نفت ما زندگی میکنند


و این هست سهم ما از سرمایه ملی ما , باطوم و کتک

زندگی جوانان لبنانی با کمک جمهوری اسلامی

پایان زندگی جوانان ایرانی با کمک جمهوری اسلامی

میدانید این عکس از کجای ایران است؟

این عکس خرمشهر بعد 24 سال آزادی و 14 سال پایان جنگ میباشد

ولی شهرهای جنگی لبنان با پول نفت ایرانیان در مدت 3 ماه بازسازی شد

قبل کمکهای ایران

بعد کمکهای ایران

جمهوری اسلامی سا لانه 100 ملیون دلار کمک نقدی به حزب الله لبنان میکند این مبلق سوای کمکهای نظامی وتصحیلاتی و سیاسی جمهوری اسلامی به حزب الله لبنان میباشد طبق گزارش مقامات آمریکایی کمک های نقدی ایران به حزب الله لبنان و کشورهای سوای کمکهای نقدی جمهوری اسلامی به کشورهاو سازمانهای حامی خود دولتمندان ایران اقدام به فرستادن وسایل نظامی و لجستکیکی وبهداشتی و ساخت بیمارستانها در لبنان و کشورهای آمریکای جنوبی مینمایدآمریکای جنوبی بیش از 200$ ملیون دلاردرسال میباشد
مدت 6 سال از زلزله شهر بم میگزره و این وضعیت امروز هموطنان ما در شهر بم میباشد
(ولی شهر بیروت و مناطق جنگی حزب الله لبنان در مدت 3 ماه بازسازی شد)
وضعیت هموطنان ما در شهرهای ایران
اشتباه نکنید این عکسهایی از مجلس جمهوری اسلامی ایران میباشد این آقایان به اصتلاح نمایندگان ملت ایران میباشند و از طرف من و شما برای حل مشکلات کشوراتخاب شدند ولی مثل اینکه مشکلات حزب الله لبنان واجب ترهست

اینها جاهایی هست که پول نفت من و شما داره خرج میشه



فکر میکنید مردم ما داخل ایران میتوانند با این صورت در مجامع عمومی ظاهر شوند؟

سهم نفت ما صرف زندگی بهتر برای حزب الله لبنان

ایران یکی از ثروتمند ترین کشورهای دنیا هست در صورتی که هو وطنای من برای داشتن یک زندگی عادی باید

اعضای بدن خودشون بفروشن

در صورتی که پول و ثرمایه ملی کشور من خرج شهرهای لبنان و حقوق مزدوران آنها در خیابانهای ایران میشه


My email:

outlandishgeneration@yahoo.com

homosexual quotes

Be who you are and say what you feel, because those who mind don't matter and those who matter don't mind. Dr. Seuss -------------------------------------------------- I'd rather be black than gay because when you're black you don't have to tell your mother. Charles Pierce 1980 -------------------------------------------------- Labels are for filing. Labels are for clothing. Labels are not for people. Martina Navratilova -------------------------------------------------- Let's get one thing straight, I'm not. Bumper sticker

Blog Stats

  • 19,379 hits

Top Rated